رفتارهای ساختار شکن خداوند و منتخبین الهی در قرآن
لابلای متون مقدس موارد انگشت شمار اما تاثیر گذاری وجود دارد که به عقل معمول انسان متناقض به نظر میرسد. حکایات و گفتارهایی تعجب آور که اگر در فهم آنها به ظاهر شان بسنده کنیم نه تنها تعلیمی به دست نمیآید که گاهی بذر یک ضد تعلیم را در ذهن میکارد.
بیان حکایاتی مانند خضر و موسی در قرآن با وجود عجیب و متناقض بودنش قطعا دلایلی دارد که شاید یکی از این دلایل آموختن این نکته باشد که «هرگز به ظاهر یک واقعه برای فهم نهایی آن بسنده نکن.»
چنین رفتارها و اندیشههایی را ساختار شکن مینامیم به این دلیل که مواجهه با آن ساختارهای عادی ذهنیت انسان را دچار تزلزل و شکست میکند. اما نتیجه این شکست نه تضعیف شخص ، که باز شدن زاویه جدیدی بروی فرد میباشد.
ذهنی که با چارچوبهای عادت شده ظاهری پرورش یافته برای ادراک هر چیزی به آن میچسبد و تنها ظواهر را مبنای اتخاذ نظر و قضاوت درباره هر چیزی قرار میدهد. عادتی که در درجه اول خود ا نسان را از دریافت بیشتر حقایق پیرامونی محروم میکند.
وقایع ساختار شکن با در هم ریختن ساختار شرطی شده ذهن زاویه جدیدی را در نگاه به جهان و پدیده های آن بروی انسان میگشاید. روندی که اساتید حق از آن برای راهنمایی انسان بسوی شکل جدیدی از خرد و ادراک بهره میگیرند.
خضر ؛ مردی فراتر از قوانین
آنچه در سوره کهف درباره حکایت همراهی خضر وموسی بیان شده یکی از واضحترین مصادیق رفتارهای ساختارشکن بزرگان است.
هنگامی که در مقطعی از این همراهی خضر(ع) کشتی ای را که سوار بودند سوراخ کرد ، تصویری که موسی از یک استاد در ذهن داشت را شکست. او انتظار چنین عملی را از خضر نداشت. این را از عکس العمل موسی میتوان فهمید: گفت آیا کشتی را سوراخ کـردی کـه اهـلش را غـرق کـنـی ؟ راسـتـی چـه کـار بـدی انـجـام دادی. [1]
خضر در پاسخ میگوید: نگفتم تو هـرگـز نـمـی تـوانـی بـا مـن شـکـیـبـائی کـنـی؟
بعد از آن در راه به کودکی میرسند و خضر بدون مقدمه آن کودک را به قتل میرساند. این بار هم با اعتراض شدید موسی مواجه میشود که میگوید: آیا انسان بی گناه و پاکی را بی آنکه قتلی کرده باشد کشتی؟
این بار هم بوضوح و شدت بیشتری خضر قانون الهی را شکسته بود. کشتن یک انسان که گناهی از او دیده نشده یک گناه بزرگ بود. خصوصا از کسی که موسی انتظار داشت که مردی عالم به قوانین الهی و نگهدارنده حدود باشد.
باز هم خضر در پاسخ میگوید: نگفتم تو هـرگـز نـمـی تـوانـی بـا مـن شـکـیـبـائی کـنـی؟
نکته اینجاست که او در این مقطع هیچ توضیحی به موسی نمیدهد و او در ابهام این اعمال باقی میماند و با اینحال از او عذر خواهی کرده و میگوید: اگر بعد از این از تو تقاضای توضیحی در کارهایت کردم (و بر تو ایراد گرفتم ) دیگر با من همراهی نکن چرا که تو از ناحیه من دیگر معذور خواهی بود.
بعد از این گفتگو و تعهد مجدد به راه افتادند، تا به قریه ای رسیدند و از اهـالی آن غـذا خـواسـتـنـد، ولی آنـهـا از مـیـهـمـان کردن این دو مسافر خودداری کردند. با این حال آنها در آن آبادی دیواری یافتند که می خواست فـرود آیـد، خضر دسـت بـه کـار شد تا آن را بر مرمت کند و مانع ویرانیش شود
موسی فکر می کرد این عمل دور از عدالت است که انسان در برابر مردمی که این قدر فرومایه باشند این چنین فداکاری کند، و یا به تعبیر دیگر نیکی خوبست اما در جای خود.
لذا تـعـهـد خـود را بـار دیـگـر بـه کـلی فـرامـوش کـرد، و زبـان به اعتراض گشود اما اعـتـراضـی مـلایـمـتـر و خـفـیـفـتـر از گـذشـتـه ، وگـفـت مـی خـواسـتـی در مقابل این کار اجرتی بگیری.
و اینجا بود که خضر میگوید: ایـنـک وقـت جدائی من و تو است ! اما به زودی سر آنچه را که نـتـوانـسـتـی بـر آن صبر کـنـی بـرای تـو بـازگـو مـی کـنـم. آنچه خضر (ع) بازگو میکند به نقل از قرآن چنین است:
«آن کشتی متعلق به گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می کردند و من خواستم آنرا معیوب کنم چرا که پشت سر آنها پادشاهی ستمگر بود که هر کشتی را از روی غصب می گرفت .
و آن نـوجـوان پـدر و مادرش با ایمان بودند، ما نخواستیم او آنها را به طغیان و کفر وادارد. ما اراده کردیم که پروردگارشان فرزند پاکتر و پرمحبت تری بجای او به آنها بدهد.
و آن دیوار متعلق به دو نوجوان یتیم در آن شهر بود، و زیر آن گنجی متعلق به آنها وجود داشت و پدرشان مرد صالحی بود، پروردگار تو می خواست آنها به حد بلوغ برسند، و گنجشان را استخراج کنند، این رحمتی از پروردگارت بود، من به دستور خود ایـن کـار را نـکـردم ، و ایـن بـود سـر کـارهـائی کـه تـوانـائی شـکیبائی در برابر آنها نداشتی. »
پسرت را برای من قربانی کن!
یکی دیگر از رفتارهای عجیب خداوند ، موضوع امر به ابراهیم (ع) برای قربانی کردن فرزندش است. این موضوع از چند جانب عجیب است. اول اینکه ابراهیم این فرزند را از خدا گرفته و بعبارتی یک هدیه الهی بوده است و باز پس گرفتن هدیه آن هم از جانب خدا کمی عجیب است.
دوم اینکه ابراهیم باید در این آزمایش یک قتل نفس انجام دهد. چیزی که بنا بر فرمان خدا گناهی بزرگ و دارای مجازات شدید است. عجیب نیست که ابراهیم حیرت کرده باشد. این فرمان یک ساختار شکنی قانونی ، عاطفی ، و انسانی بوده.
سوم اینکه منشاء این وحی رویا بوده. که بسیاری از مردم برای آن اهمیتی قائل نیستند چه رسد به اینکه فرمانی اینطور مشکل را بر اساس رویایشان عملی کنند. فرض کنید که شما شب بخوابید و درخواب ببینید که باید فردا فرزندتان را بکشید. حتی اگر به درستی رویایتان ایمان داشته باشید (مانند ابراهیم) و حتی اگر این رویا سه شب متوالی هم تکرار شود (آنطور که برای ابراهیم پیش آمد) باز هم انجام چنین کاری عجیب و خارج از قاعده است.
اگر انسانهای امروز بخواهند درباره این موضوع قضاوت کنند قطعا برخی از آنها خواهند گفت این کار خلاف عقل ، حقوق بشر، عاطفه انسانی و خیلی چیزهای دیگر است. اما می بینیم که کار درست همانی بود که ابراهیم انجام داد.
از اینها گذشته این یک ساختار شکنی اجتماعی هم بود. ابراهیم یک پیامبر بوده و عمل او میتوانسته یک الگو برای دیگران باشد. نمیدانیم که اگر واقعا ذبح انجام میشد چه تاثیرات اجتماعی بعد از آن بجا میماند. شاید در اینصورت سنت فرزند کشی بخشی از دین اسلام بود. اما ابراهیم فکر نکرد که چون ممکن است این یک سنت شود نباید الهامی را که دریافت کرده عملی کند. ذهن او آنقدر نرم بود که این پیام را با این همه اعجابش بپذیرد و عملی کند.
عاشقانم را میکشم
تا کنون به دو مورد از رفتارهای ساختار شکن که در قرآن ردپایی داشت اشاره کردیم. بعنوان یکی از موارد شاخص ساختار شکن درکلام خداوند به موردی که در یک حدیث قدسی آمده نگاهی میکنیم. خداوند در یکی از احادیث زیبای قدسی چنین میفرماید:
«من طلبنی وجدنی و من وجدنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعَلیَّ دیته و من علیَّ دیته فانا دیته»
خداوند عزّوجل می فرماید:«کسی که مرا بجوید،می یابد و کسی که مرا پیدا کرد، عاشق من می شود و کسی که عاشق من شد، من نیز عاشق او می شوم و کسی که من عاشق او شوم او را می کشم و کسی که من او را بکشم، دیه او بر من واجب است و کسی که دیه او برمن واجب شده باشد، پس خود من دیه او هستم .»[2]
نظر خدا منطبق بر نظر انسانها نیست
تمام این موارد اشاره به یک چیزدارند. نظر خداوند غالبا شباهتی به نظر انسانها نداردو برای انسانها ممکن است قابل درک نباشد و حتی سئوال انگیز و دور از فهم باشد.
با اینکه شاید انتظار برود که خداوند مانند انسانها بیندیشد ، اما دلایل بسیاری بر رد این فرضیه وجود دارد. تمامی رفتارهای ساختار شکنی که در این آمده و انبوه مواردی که در این متن امکان اشاره به آنها نبود از این جمله اند.
در آخر میخواهیم به موردی در کتب مقدس اشاره کنیم که این دیگرگونه بودن نظر خداوند با انسان را بطور محوری تری بیان میکند.
در مزامیر آمده که « سنگی را که معماران رد کردند، همان سر زاویه شده است. این از جانب خداوند شده و در نظر ما عجیب است.»[3]
عیسی(ع) هم در سخنانش به همین معنا اشاره میکند : عیسی بدیشان گفت: «مگر در کتب هرگز نخواندهاید این که سنگی را که معمارانش ردّ نمودند، همان سر زاویه شده است. این از جانب خداوند آمد و در نظر ما عجیب است. از این جهت شما را میگویم که ملکوت خدا از شما گرفته شده، به امّتی که میوهاش را بیاورند، عطا خواهد شد. و هر که بر آن سنگ افتد، منکسر شود و اگر آن بر کسی افتد، نرمش سازد.» و چون رؤسای کهَنه و فریسیان مثلهایش را شنیدند، دریافتند که درباره ایشان میگوید. و چون خواستند او را گرفتار کنند، از مردم ترسیدند زیرا که او را نبی میدانستند.[4]
به نظر تفاسیر در اینجا منظور عیسی(ع) از سنگ اصلی که سرزاویه شده خود اوست ، فردی که از جلیله که به گناهکاری معروف بود مبعوث شد و حامل پیام خدا و روح الهی بود. کسی که دارای شرایطی بود که کسی حتی گمان به پیامبری او نمیبرد.
درتمثیل میتوان گفت که انتخاب معماران درست نبوده و سنگی را که انها حتی بکار نگرفتند نه فقط به کار گرفته شد بلکه در اصلی ترین نقاط بکارگرفته شد. یعنی در زاویه بنا.
نظر معماران با نظر خداوند یکی نبود. وگرنه آنها میتوانستند سنگ اصلی را تشخیص دهند. واینطور است که گفته میشود که نظر خدا نظر ما نیست.
الماسیان
منابع:
تفسیر نمونه
کتاب مقدس
[1] قال اخرقتها لتغرق اهلها لقد جئت شیئا امرا
[2] http://www.almazaheri.ir/farsi/Print/Print.aspx?TBlName=Moral&ID=13 پایگاه اطلاع رسانی ایت ا... مظاهری
[3] (مزامیر)
[4] (مرقس 12:1-12، لوقا 20:9-19)
